(اهمیت زیبایی های معنوی)

۳۰ آذر ۱۳۹۸

وقتی در میان مردم عنوان زیبایی شامل مواردی می­شود که با تمایلات و هواهای نفسانی آنان همخوانی دارد، در گفت­و­گوهایشان بیشتر به آن جهت توجّه می­کنند. به همین جهت زیبایی ظاهری نسبت به زیبایی­ واقعی و معنوی تقدم پیدا می­کند. با این­که در نظام آفرینش، خود انسان یا تمامی اشیا زیبا هستند، لیکن عمده­ترین نیازهای نسل بشر در تمام مراحل زندگی با زیبایی­های معنوی -که دربرگیرنده کمالات او هستند- تأمین و جبران می­شود. وقتی زیبایی را در مورد انسان، اعم از دختر و پسر، پیر و جوان، ابتدا با ظاهر او تطبیق می­دهیم، با این­که خود همین زیبایی­ها هم از عظمت و حقایق الهی به شمار می­رود، لیکن در مقام انتخاب و ارزیابی یا رسیدن به آرامش و آسایش زندگی، زیبایی واقعی که همان معنویات است، باید ملاک و معیار واقع شود تا نتایج ارزشمندی برای وی و جامعه انسانی حاصل گردد.[۱]

فیلین شاله می­گوید: «یک قیافه و صورت زیبا آن است که هم خطوط متناسب داشته باشد و هم سجایای انسانی مانند تفکر، لطف و مروت را نشان بدهد و هر قدر بیشتر صفات قلبی و فکری را نمایان سازد، بیشتر زیباست.»[۲]

به تعبیر کوئل کووان و ملوین کیندر دو روان­شناس برجسته: “معتقدیم شخصیت، نگرش، رفتار و استنباط­ یک زن برای مرد بسیار بهتر از حالت چهره و قیافه و اندام اوست.”[۳] همچنین ولتر می­گوید: “خانم! زیبایی شما فقط چشم را لذت می­بخشد، اما زیبایی اخلاق و فهم شما روح را نوازش می­کند.”[۴]

در اسلام آنچه بیش از زیبایی حسی و ظاهری اهمیت دارد، زیبایی معنوی زن است. زنی که درک بالایی از خود، زندگی و خدای این هستی داشته باشد، نفسش را مزیّن به جمال الهی می­کند و به اخلاق نیکو می­آراید. از آنجا که عاطفه و لطافت زن بیشتر است، راه نزدیکی و قرب او نیز به خدا بسی نزدیک­تر است. در سایه این قرب به خداوند، زن، صاحب جمالِ درون در کنار زیبایی برون می­شود و آرامش و سکینه، لطافت روحی و معنوی، پاکی و زلالیت، از زیورهای وجود او می­شوند که هم خود از آن­ها بهره­مند می­شود و هم دیگران.[۵]

 

[۱]. سید حمید فتاحی، با زیبایی­ها و آرامش­ها در خانواده، ص ۲۰۷ و ۲۰۸٫

[۲]. علی عادل­پور، هشتاد نکته در باب حجاب و عفاف، ص ۵۵٫

[۳]. کوئل کووان و ملوین کیندر، زنانی که مردان آن­ها را دوست دارند زنانی که مردان آن­ها را ترک می­کنند، ترجمه مهدی قراچه­داغی، ص ۲۱۹٫

[۴]. احمد حسینیا، راز آشکار، ص ۳۱۴٫

[۵]. طوبی کرمانی، فلسفه خلقت، ص ۱۰۸٫

دیدگاهتان را بنویسید